تبليغاتX
خدا" یعنی ناشناختنی ترین عاشق هستی

اگر ...
تاريخ: شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت :13:32

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید


ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست


و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود


اگر عشق ارتفاع داشت


من زمین را زیر پای خود داشتم


و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی


آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی


اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد


اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد


و تمام محتوای سفره سهم همه بود


و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد


اگر خواب حقیقت داشت


همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم


اگر همه سکه داشتند ، دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند


و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید


تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند


اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود، زیبایی نبود ، خوبی هم شاید


اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟


کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟


چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟


آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم ، اگر عشق نبود .


اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

و من با دستانی که زخم خورده توست


گیسوان بلند تو را نوازش می کردم


و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و


ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

 

نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
از خودت بپرس کی هستی !
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت :13:2
تفاوت کشورهاي فقير و غني تفاوت کشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست. براي مثال کشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مکتوب دارد و فقير است! اما کشورهاي جديدي مانند کانادا، نيوزيلند، استراليا که 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اکنون کشورهايي توسعه يافته و ثروتمندي هستند. تفاوت کشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست. ژاپن کشوري است که سرزمين بسيار محدودي دارد که 80 درصد آن کوه هايي است که مناسب کشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريکا را دارد. اين کشور مانند يک کارخانه پهناور و شناوري مي باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي کند. مثال بعدي سوئيس است. کشوري که اصلا کاکائو در آن به عمل نمي آيد اما بهترين شکلات هاي جهان را توليد و صادر مي کند. در سرزمين کوچک و سرد سوئيس که تنها در چهار ماه سال مي توان کشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي شود. سوئيس کشوري است که به امنيت، نظم و سخت کوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده است (بانک هاي سوئيس). افراد تحصيل کرده اي که از کشورهاي ثروتمند با همتايان خود در کشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي کنند که سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد. نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني که در کشور خود برچسب تنبلي مي گيرند، در کشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي شوند. پس تفاوت در چيست؟ بدون تعارف بايد گفت که، تفاوت در رفتارهايي است که در طول سال ها فرهنگ و دانش نام گرفته است. وقتي که رفتارهاي مردم کشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي کنيم، متوجه مي شويم که اکثريت غالب آن ها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي کنند: اخلاق به عنوان اصل پايه، وحدت، مسئوليت پذيري، احترام به قانون و مقررات،  احترام به حقوق شهروندان ديگر، عشق به کار، تحمل سختي ها به منظور سرمايه گذاري روي آينده، ميل به ارائه کارهاي برتر و فوق العاده و نظم پذيري. اما در کشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي کنند. بدون تعارف بايد گفت که اگر در کشور ما هنوز فقري وجود دارد، نه به اين خاطر که منابع طبيعي نداريم يا اينکه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است، بلکه ما فقير هستيم براي اينکه رفتارمان چنين سبب شده  است. ما براي آموختن و رعايت اصول فوق که (توسط کشورهاي پيشرفته شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم. 
نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
به نام یکتای هستی بخش
تاريخ: جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت :10:18
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمی دانست .
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد .
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم . تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم . بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .
پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است .
پادشاه با تعجب پرسید : گروه 99 چیست ؟
نخست وزیر جواب داد : اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست ، باید چند کار انجام دهید : یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید . به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست .
پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند .
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و د آنها را شمرد . 99 سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا 99 سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست . فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست ؟ شروع به جستجوی سکه صدم کرد . اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد .
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند .
تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح­ روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند . . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند . او فقط تا حد توان کار می کرد .
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید .
نخست وزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درامد . اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند : آنان زیاد دارند اما راضی نیستند . تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند . آنان می خواهند هر چه زودتر " یکصد " سکه را از آن خود کنند . این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد . آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند.
نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت :10:9
نمی دونم این روزا که هوای روزهای خدای مهربون پاکترین و داغ ترین طعنه های خورشید رو به رخسار مهربون زمین میزنه, حالا که دیگه توی شهر دلم کسی جز فاصله های دوری , قدم نمیزنه, حالا که ستاره های شب عشق بی نصیب و بی فروغ شدند, حالا که دیگه به جای جاده های خاکی منتهی به ده فقط آسفالت ها و بزرگراههای مدرن جا گرفتن, دیگه میون دستای تو هم خیال مهربونی نیست, تمام زندگی مون شده یه لقمه نون, یه لقمه نون واسه قلبی که هیچ وقت نتونسته بخشنده باشه, یه قلبی که نتونسته ستایش شده و پذیرای مهر باشه
نمی دونم چرا این روزا کارت شده دویدن, اره میدویی که گرسنه نمونی, می دویی که از اون یکی عقب نمونی , میدویی که به اون برسی که وقتی رسیدی زیر پای احساست لهش کنی, می دویی که برسی , وقتی که می رسی می بینی که دیگه نیستی, ای کاش دستای من به جای یه لقمه نون , یه گاز از میوه ممنوعه بهشت خدا یه ذره احساس داشت, یه دنیا مهربونی داشت, یه قلب نوک انگشت سبابم داشت, می دونی چرا , اره رفیق اگه دست احساس داشت , میدونست که وقتی دلت سرده این حرارت قلب دستت باشه که گرمای زمینی عشقت رو شور زندگی ببخشه, ..............
نمیدونم چرا ولی اینجا یکی هست که خیال میکنه که اضافه شدن دوست نشونه فاسد شدن و هرز رفتن روحه , نه هرکسی بزار راه رو بره , تو پوینده راه عشق باش, من ایمان ندارم, تو مهربون با زمین و زمان باش, من وجدانی بیدار ندارم تو مرشد این راه باش.... همه هستند من که دل به کسی نبستم, من توی دنیای خدای مهربون جز خودش به هیچ کس نمی گم دوستت دارم, مطمئن باش, اینجا توی وبلاگم می نویسم که بخونی, اگه احساس کسی رو به کسی نسبت دوست داشتن میده احساس درونی نیست, احساس زمینیه, احساسی که از روی عادته , تو خودت باش, بزار دیگرون هر گرگ یا بره رامی که هستند باشند, اگه گرگند که برنده ابهت لباسند, اگه بره اند , برنده میدون سادگی و صداقتند , هرچند که جامه تنشون به نیش و زخمی از گرگها دریده بشه
نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت :12:48
بهره ي ما از زندگي به اندازه ي عشقي ست که ايثار مي کنيم نه به اندازه ي معشوقي که بدست مي آوريم.

                                    یا علی  

                                    در پناه حضرت عشق

 

نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت :11:11

زورکی نخند عزیزم ، میدونم اومدی بازی

نمیخوام این آخرین بازی زندگیم ببازی

خودتو راحت کنو فکر کن که جبران گذشته س

از منم میگذره ، اما به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده

قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی ، میخوایی تلافی باشه

بیا این تو و دلو باقی احساسی که مونده

دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س

آسمون سینه ما خیلی وقته بی ستاره س

همینی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن ، آخرینشم تو بکن

نمیخوام بگذره عمری " خسته شی واسه فریبم

یقتو نمی گیره هیچکس ، آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم ،مثل هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه، به گناه دیگرون مرد

نفرتت رو از غریبه، سر یک غریب خراب کن

خنده کوتاهمم رو بیا گریه کن ،عزا کن

مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی ، این سزاشه

باقی دلم یه مشت خاک ، همینم میخوام نباشه

عقده های یک شکست و خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده و سرد ، خاک پیر ساحل من

از نگاه هات خوب میفهمم....

بازی بسه ، پاشو بشکن ، من غریب و تو غریبه

دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س

                                  آسمون سینه ما ، خیلی وقته بی ستاره س

همینی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن ، آخرینشم تو بکن

۸۶۸۵ 

 

 

نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت :1:38

بسيارند خوبيهايي كه روزي قصد انجامشان را داري ؛ و منتظر تا روز مناسب فرا رسد

اما تنها فرصتي كه يقيناً از آن توست ؛ همين لحظه است

همين لحظه بايد ترنم تحسين و همدردي را بر زبان جاري ساخت

همين لحظه است كه بايد سخاوت پيشه كني

امروز ؛ روزي است كه بايد شريفترين اندوخته‌هاي قلبت و روحت را ابراز داري .

از لغزش دوستي سهل‌انگار در گذري و در برابر ديگران قدري بيش ايثار كني.

يا علی

نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
به نام حضرت یار
تاريخ: سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت :12:58

وقتی به کودکی عقب مانده غذا می دهي

گاهی ده بار روی صورتت بالا می آورد

هرگز به ذهن ات نمی رسد به صورت معوج اش سیلی بزنی

گاهی در شهر هم

بدن هایی درست با روح هایی کج

شاید بیست بار روی صورتت بالا بیاورند

 فرقی می کند؟

یا علی

نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
به نام دادار پاک
تاريخ: سه شنبه هفدهم مهر 1386 ساعت :15:34
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
    
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
   
  .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟  
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
یا علی
دلدار یارتون
نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت :15:9
   تنها يک روز در سراسر حيات کافيست

     نگاه از گذشته برگير و بر آن غبطه مخور

     چرا که از دست رفته است

    در غم آينده نيز مباش؛چرا که هنوز فرا نرسيده است

    زندگی را در همين لحظه بگذران

    و آن را چنان زيبا بيافرين که ارزش به ياد ماندن را داشته باشد.

    یا علی

    دلدار یارتون

نوشته شده توسط جواد صادقی | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo